ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

405

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

اعطا شده بود استفاده كند ، زيرا به خوبى مىدانست كه در اين ماجرا نه تنها چشم بلكه سر خود را نيز از دست خواهد داد . كحالها از جراحيهاى مختلف سررشته دارند و آنها را نيز انجام مىدهند از قبيل به داخل پيچيدگى پلك چشم ، كجى مژگان ، سبل ، تراخم ، ناخنك . حتى آب مرواريد را عمل مىكنند و به بعضى روشهاى خاصى نيز دست يافته‌اند . برخى از كحالان زن نيز به علت مهارت خود در كار شهرتى بهم زده‌اند . دربارهء ماماها يا قابله‌ها نيز قبلا در فصل ششم قسمت اول كتاب بحث شد و در آنجا گفتيم كه آنها ، هم به وضع حمل زنان كمك مىكنند و هم در مورد حاملگيهاى زنان بىشوهر و بيوه‌زنان ، حتى المقدور به نحوى بىضرر كار سقط جنين را مباشرت مىنمايند . ساختمان طبيعى لگن خاصره سبب شده است كه زنان ايرانى همواره به سهولت وضع حمل مىكنند و اين امر بخصوص در مورد زنان عشايرى صادق است . بندرت مىشود كه به اطباى اروپائى در حين زايمان اجازهء حضور بدهند . فقط دوبار به من اجازه داده شد كه انبر را به كار برم و در يك مورد نيز توانستم زن متوفائى را سزارين كنم . هربار كه در منزل صدراعظم زايمانى در كار بود ناگزير مىشدم در مهمانسراى او بسر برم ؛ اما اينكه اگر ضرورت ايجاب مىكرد از من كمك مىگرفتند يا نه ، مطلبى است كه ديگر به بحث در آن باره نمىپردازم . بيطارى در ايران ، موقوف است به معالجهء چند بيمارى اسب و قاطر كه به دست بيطاران تركمن ( از نژاد مغول ) انجام مىگيرد . پس از داغ كردن و فتيله گذاردن ، بيش از همه چيز مسهل مصرف مىشود . در اين‌باره قبلا صحبت شد كه به علت فقدان هر نوع تدبير بهداشتى كه زير نظر پليس مخصوص به كار برده شود ، بر اثر شيوع بيماريهاى مهلك از تعداد دامها بسيار كاسته شده و از اين لحاظ تمام عشاير دچار تهيدستى گرديده‌اند . در دوران توقف من در ايران ، اين اطباى اروپائى در آنجا به كار اشتغال داشتند : در تهران سه تن ، در هريك از شهرهاى تبريز و رشت يك نفر ، در شيراز يك طبيب سوئدى به نام فاگرگرين كه از پانزده سال پيش در آنجا مطب داير كرده و در بوشهر نيز يك تن كه به قنسولگرى انگليس وابسته است . روىهم‌رفته ايرانيها هرگاه صحبت از بيماريهاى داخلى در ميان باشد كمتر به حذاقت و مهارت طبيب اروپائى ابراز اعتقاد مىكنند و همين اعتقاد كم نيز بر اثر اتهامات همكاران ايرانى مبنى بر اينكه فرنگيها بيشتر دواهاى سمى و جوهرى تجويز مىكنند ، دچار تزلزل مىشود يا از بين مىرود . در نتيجه بيمار با نهايت احتياط و هراس داروئى را از دست طبيب فرنگى مىگيرد و چنين وانمود مىكند كه آثار معجزه‌آسائى بر آن مترتب است ، درحالىكه آن را بدور مىافكند و پشت سر طبيب هم مىگويد كه مطمئنا اگر آن دارو را خورده بود ، تا به حال در خاك خفته بود ! علت اينكه اطباى سفارتخانه‌ها و بخصوص سفارت انگليس را به صورت مكرر به خانه‌ها براى